چهره ای را که از قعر جویبار منجمد
رو می نمایاند. دیدم
چهره ای که از ان من بود.
او گفت..من بازگشتم.. این هم دستم.
همه را به یاد داشت..ان گاه که من و او یکدیگر را باز نشناختیم.
ان گاه که یکی شده بودیم بی هیچ کم و کاستی .
روزی که از دست دادمش .
روزی که چشم بر زمین دوختم .
و دیگر نخواستم حامی اش باشم .
برگرفته از توماس سوگوویا
+ نوشته شده در شنبه 7 بهمن1385ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
il ne suffit pas d'ouvrir une fenetre
pour voir les champs et la rivière
il ne suffit pas de n'etre pas aveugle
pour voir les arbres et les fleurs
il faut également n'avoir aucune philosophie.
FERNANDO PESSOA
+ نوشته شده در سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط ستاره
|
CE QUE NOUS SOMMES
Tu es radeau dans l' éclairecie
Tu es silence dans es vies
Tu es debout
Tu gravites
Tu es rapt d ' infini
Mais tel que je suis
que j 'écris que je tremble
Je te sais parfois
refroidi de toi-meme
quand les fables et le sel t ' ont quitté
Je te sais
Tantot mutilé
Tantot espace
Tantot épave
Ou illumination
Je te sais
disloqué par les parcelles du monde
Mais je te sais
De face
Dans la forge de ton feu .
Andrée Chédid
+ نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1385ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
هر خدایی را که بپرستی
من دعایت را اجابت می کنم .
احکام کر یشنا
+ نوشته شده در جمعه 21 مهر1385ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
انتقام فضیلت نیست . اما قابل توجیه است
بگو
چطور حقیقت را بزک کنم ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
در خیابان دری هست
انعطاف ناپذیر با زنگش
و با شماره پلاک مشخص و پره قفل بهشتی گمشده
که شباهنگام دیگر نمی گشاید
یا تنها به روی من شاید
ارام به پایان می رسد کار روزانه
ای کاش در انتظار من می بود صدای پر مهر چشم براهی
در انتهای روز در هم شکسته
و در ارامش شب نوازشگر
امیدی عبث
سرنوشت من دیگر است :
ساعات تهی و عاطل مه انبوه خاطرات
و مرارت جانکاه ادبیات
و بر لبه مرگ در فراسوی وهم
همه انچه می خواهم ان سنگ است. فقط همین :
تاریخ تولد - تاریخ مرگ و نیستی
خورخه لوئیس بورخس
+ نوشته شده در شنبه 8 مهر1385ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
خوبی در راه بود بسیار دورتر و او بی انکه در یابد از کنارش گذشت.
اه...... برای بازگشت بسیار دیر است.
رینو بوتزاتی
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
.
اوریانا فالاچی امروز در گذشت.
+ نوشته شده در جمعه 24 شهریور1385ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
+ نوشته شده در شنبه 11 شهریور1385ساعت 3:56 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
+ نوشته شده در شنبه 11 شهریور1385ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
نمایشگاهی از اثار مارک شاگال در موزه ی جهان نما در کاخ نیاوران تا اخر شهریور برپاست.
+ نوشته شده در شنبه 11 شهریور1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
موش می گفت : افسوس .. دنیا روز به روز تنگ تر می شود. سابق بر این دنیا چندان فراخ بود که ترس برم می داشت.خودم را گلوله کردم و دویدم. وقتی دیدم از افق دیوارهایی قد می کشد خیالم راحت شد.اما دیوارها چنان به سرعت به من نزدیک شد که فرصت نکردم فکر کنم.توی تله ای می افتادم که خلاصی نداشتم. گربه پنجه ای بر سرش کوبید و در حالی که می دریدش گفت : باید تغییر جهت می دادی که دادی .
فرانتس کافکا
ترجمه ی: اسداله امرایی
به نقل از روزنامه ی همشهری
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
+ نوشته شده در سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط ستاره
به انکه دور است می توان اندیشید و
به انکه نزدیک است می توان دست یاز ید...............
فرانتس کافکا
+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شبی مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب
که خود در میان غزلها بمیرد
دو روزی به اغوش در یا در امد
شبی هم در اغوش در یا بمیرد
تو در یای من بودی اغوش وا کن
که می خواهد این قوی ز یبا بمیرد
که می خواهد این قوی ز یبا بمیرد.
شاعر : دکتر حمیدی
به اجرای عباس مهر پو یا
+ نوشته شده در شنبه 4 شهریور1385ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید .
هر چند
ان چیزی جز رنج و پریشانی نباشد.
اما کوری را هرگز به خاطر ارامش تحمل نکن .
دکتر شریعتی
به نظرم توی این جمله خیلی چیزها نهفته است......باید بهش فکر کرد و معانی رو دریافت.
+ نوشته شده در شنبه 4 شهریور1385ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
بر شرب بی پولک شب
شرابه های بی دریغ باران....
در کنار ما بیگانه ای نیست
در کنار ما
اشنایی نیست.
خانه خاموش است و بر شرب سیاه شب
شرابه های سیمین باران.
احمد شاملو
+ نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
+ نوشته شده در سه شنبه 31 مرداد1385ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط ستاره
من فکر می کنم که هیچ چیز در دنیا لذت بخش تر از کمک به دیگران نیست. خصوصا که انها کودک نیز باشند....اونا به صرف کودک بودنشون قادر به انجام خیلی کارها نیستند.....توان درد کشیدن از بیماریها....خشونتهای خانگی....توان مراقبت از خود در برابر تجاوزات جنسی رو ندارند.....بیاین همگی بدون اینکه اهمیت بدیم که این کودکان مسلمان...مسیحی...یهودی....افریقایی...افغانی...عراقی...لبنانی....اسرائیلی.....و ایرانی هستند به کمکشان برویم.
دنیای این کودکان در مقابل خشونت و بی رحمی دنیای ما ادم بزرگ ها خیلی شکننده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط ستاره
|
l homme n est pas entièrement coupable, il n a pas commencé l histoire , ni tout à fait inocent , puisqu il la connue.
ALBERT CAMUS
+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط ستاره
|